تبليغاتX
درد دل های یک سهره

درد دل های یک سهره

و اين هم چند بوسه زيبا

 

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب

بوسه سر فصل كتاب عاشقي

نظر يادت نره

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت0:7توسط مهدي | |

اين گل ها رو تقديم مي كنم به همه لينك هاي عزيزم

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت23:25توسط مهدي | |

نظرتان را راجع به این عکس ها بنویسید. به بهترین نظر تا اول دی ۲۰۰۰۰ ریال شارژ  موبایل - ایران سل یا تالیا به انتخاب دوستان اهدا شده و نام برنده در صفحه اعلام می گردد .

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت0:29توسط مهدي | |

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت0:18توسط مهدي | |

 

ماهکم . ماهکم . ماهکم . زندگی زیباست

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت23:39توسط مهدي | |

نمی تونم بگم این کفشای کوچولو چیه و مال کیه ! ولی هر چی هست دلم برای صاحبشون خیلی تنگ شده

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت23:26توسط مهدي | |

خدا دوست دارد لبی که ببوسد     نه آن لب که از ترس دوزخ بسوزد

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت23:8توسط مهدي | |

می نویسم

 

                                         دوس

ت نمی گذارم

                              اگر ماندی تو بگذار

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت2:57توسط مهدي | |

برسنگ قبر من بنویسید

         شیشه بود

                                    تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

برسنگ قبر من بنویسید

           پاک بود

                                   چشمان او که دائما از اشک شسته بود

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت17:48توسط مهدي | |

آزرده خاطر بودم . هر از گاهی پرده اطاق را کنار می زدم . زل می زدم به دیوار کناری باغ که با باریدن برف هر لحظه بلند تر می شد .

گذشته را و اندکی هم آینده را مرور می کردم .همه چیز و همه جا سرد بود ولی من گرم بودم . عطش داشتم .گر می گرفتم و بی حرارت می سوختم .

گاهی اوقات به آسمان نگاه می کردم . سعی می کردم اولین برفی را که از آسمان جدا می شود ببینم . مثل کودکی که از مادر جدا می شود . اولین کودک که از مادر جدا می شود و شاید هم کوچکترین کودک دنیا !!!!!

آری من هم روزی کوچکترین کودک دنیا بودم حتی به اندازه یک هزارم ثانیه تا تولد کودکی دیگر .

من خوشبخت ترین کودک دنیا بودم چون مثل هیچ کس نبودم . بیشتر از همه می خندیدم . می دویدم و به پشت با می رفتم . روی خرپشته بام بر روی برف ها می غلتیدم . دهانم را باز می کردم و تعداد دانه های برف را که در دهانم می فتاد می شمردم .

تمام سرگرمی ام طوق آهنی دوچرخه ای بود که با یک چوب دست در آرزوهایم سر می خورد و می چرخید و من با او به همه آرزوهایم سفر می کردم .

دوچرخه ای داشتم که همیشه تمیز بود روبان پیچی شده با منگوله هایی که از دسته فرمانش آویزان بود و غیر از جای خودش به جایی دیگر نمی رفت . پدال های لنگه به لنگه ای داشت کوتاه و بلند از دو جنس متفاوت .بسیار دوست داشتنی و خواستنی .

ماه ها وسالها می گذرد دیگر آزرده خاطر نیستم . روی برف ها نمی غلتم . منتظر تولد اولین دانه برف نمی مانم . نمی خندم . نمی دوم . خسته ام . دلتنگم و ............

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت13:34توسط مهدي | |

مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني

 

مي رسد  روزي  كه  مرگ عشق  را  باور  كني

 

مي رسد   روزي  كه  شبها  در كنار  عكس  من

 

نامه  هاي   كهنه ام   را  مو  به  مو   از  بر كني

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت17:28توسط مهدي | |

خدايا ! چه روز ها كه جستمت و نيافتم و چه روز ها كه در اوج گناه بودم و تو بودي و در تمام وجودم جلوه مي نمودي .

خدايا ! تاب و توان به سر آمده ، نه از نا سپاسي روزگار كه از فرط دلربايي پروردگار .

اي معشوق من .

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت0:1توسط مهدي | |

نشان فروهر به چه معناست

ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

 

۱ . قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

 

۲ . دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

 

۳ . چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

 

۴ . بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

 

۵ . سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

 

۶ . در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

 

۷ . دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

 

۸ . انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت3:36توسط مهدي | |

بهانه ام تويي ولي نه براي گريستن . شكايتم تويي ولي نه از دست روزگارانم .

برف يخ زده ام ، كاملا شلارت خياباني ، آميخته به گل و سنگ و نمك ، جاريم ، مي روم ، ازجويي به جويي ، چه با تو ، چه بي تو ، فرقي نمي كند ، فصل به فصل ، روز به روز .

داستان من وجويباران گنديده كوچه پس كوچه هاي جنوب شهر و بوي تعفني كه شايد زياد هم بد نباشد . بوي تعفني كه يادآور خاطرات سبز و زرد كودكي است .

كوچه هاي خلوت شب هنگام ، بوي عطر غذا و زناني كه بي محابا منتظر بازگشت شوهرانشان بودند . شرجي آب پاشي جلوي درب خانه ها ، ايوان مرمري يك خانه قديمي ، نه گندم بود ، بلكه گندمزاري بود كه در آن ايوان چه عاشقانه شانه مي شد و من همه را مي ديدم ، مي بوييدم و لمس مي كردم و در عمق افكار خويش استخوان مي تركاندم .

در كودكيم عاشق مي شدم ، مي گريستم و با معشوقه ام كه در خيالاتم بود و كاملا خود پرداخته ذهن و نه ازجنس من ، عشق بازي مي كردم . شبها با ياد او بودم ، با ياد او مي خوابيدم ولي صبح هنگام نه او بود و نه ياد او و اين تكرار هر روز و شب من بود . آنقدر شيرين و زننده بود و آنقدر تلخ و دل ربا كه لبالب مي شدم از نفرت .

آري دوستت دارم ، شبيه كودكيم ، شبيه نوجوانيم و نه جوانيم چرا كه من سالهاست كه ديگر عاشق نيستم .

                                                                 

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت1:45توسط مهدي | |